تبليغاتX
فصل پنـــــــجم...




















فصل پنـــــــجم...

تو فصل پنجم عمر منی و تقویمم به شوق توست که تکرار می شود هر سال...

...

 

 

تعطیل شد

 

 

...

نوشته شده در 90/11/27ساعت 12:1 توسط نازلی| |

...

 

"الان ای کاش نزدیک تو بودم

تو این راه مه آلود شمالی

با این آهنگ دارم دیوونه میشم

پر از بغضم فقط جای تو خالی ... "

 

...

نوشته شده در 90/11/17ساعت 16:6 توسط نازلی|

...

 

سینه هایم پر از شیر است . شیر اندوه . اگر بنوشی یک بلایی سرت می آید . پس مک نزن . ننوش . هر چند گرم باشد و شیرین و گوارا . ریشه هایم در زمین دویده اند . بسیار عمیق و طولانی . میان سنگها و تاریکیها . تو رابا جفتت دیده اند . با جفت دیگری آرمیده در بستری سفید. شبتابها می تابیدند و جهان سکوت کرده بود . من درخت بودم . گیاه بلندی روی خاک سست زمین . گیاه صبر . با سینه های پر از شیر که تو را تغذیه می کرد . تو دستهایت را چرخاندی و خم شدی که آب بر داری . آبها جوشیدند . آبها بالا آمدند . تو تکان خوردی . تکانهای پی در پی . شهوانی و زیبا . و من نظاره گر بودم . من دریا بودم . مادر همه ی آبهای جهان . مادر بودن دردناک بود . سینه هایم پر از شیر و اندوه . و تو اجازه نداشتی بنوشی . بی مادری سخت بود . سخت خواهد بود . تو را از شیر گرفتند . تو را از شیر می گیرند . تبر بر تن درخت ... دریای خشکیده . نگار ایستاده در میانه ی هامون . تو روی دستهایت نیم خیز شدی . روی جفت تازه ات . من با یک جفت چشم قرمز خرگوشی نگاه می کنم . سینه هایم را فشار می دهم که سنگینند و پر شیر . شیر اندوه .

...

نوشته شده در 90/11/14ساعت 12:38 توسط نازلی|

...

 

"

واسه بازیچه نبودن

 

آخرین بازی همینــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

 

وقتشه

وقتشه

رفتن

وقتشه

وقتشه

از تو گذشتن

...

 

"

نوشته شده در 90/11/10ساعت 1:13 توسط نازلی| |

...

 

قلب شکسته ام را

گچ می گیرم

رویش  می نویسی

به یادگار

خطی

ز دلتنگی

...

نوشته شده در 90/11/10ساعت 1:11 توسط نازلی| |

...

 

ما سه تا هنوز نمی تونیم با هم راحت حرف بزنیم . نمی تونیم راحت دور هم جمع بشیم . نمی تونیم بدون رودر بایستی به هم بگیم که ... چطور میخوایم با هم شریک بشیم آخه ؟

 

 

...

پ.ن:به نظرتون اگر قرار بود کار دولتی نداشتم چه کاری مناسبم بود ؟

نوشته شده در 90/11/04ساعت 10:59 توسط نازلی| |

...

 

حرف نداری

حرفی ندارم

امشب

اسپند روی آتشم

در دایره ی روشن زیبایی ات

...

نوشته شده در 90/11/03ساعت 23:44 توسط نازلی| |

 

...

نوشته شده در 90/11/03ساعت 21:8 توسط نازلی| |

همه می خواهند بروند . همه یک جایی برای رفتن دارند . حتی آنهایی که بی هدف می چرخند  می خواهند بروند . شاید به درک . به جهنم . تو از بین این همه جا می خواهی بروی توی من . بروی توی من بنشینی . بخوابی . لانه کنی . مثل پرنده ها تخم بگذاری . بچه دار شوی . چای و شربتت مهیا باشد . شام و هنارت . دود و دمت . من که می گویم یک ذره خودت را جمع کن تا نظافت کنم اخم می کنی . می خواهم جارو بکشم قهر می کنی . تکان نمی خوری . ایرادهای بنی اسراییلی  می گیری . ماشین را روشن می کنی و توی من رانندگی می کنی . سرت را از شیشه ی ماشین می آوری بیرون به خودت می گویی :همه می خواهند یک جایی بروند . همه یک جایی برای رفتن دارند . می روم به درک . می روم به جهنم . دور می زنی . از بهشت چند متری دور شده ای . به جهنم بر می گردی . تو از بین این همه جا می خواهی بروی توی من .

نوشته شده در 90/11/02ساعت 13:7 توسط نازلی| |

...

 

اینجا یک مجله ی ادبی ست و ...

www.alenda.mihanblog.com

یک سری بزنید .

پ.ن:( از وحید عزیزم برای گذاشتن کارهای من در این مجله ی ادبی تشکر می کنم . )

پ.ن:(من و وحید هم وبلاگی هستیم . هم وبلاگی از یک نوع خاص . خیلی خاص .http://www.faslepanj.blogfa.com/)

 

نوشته شده در 90/11/02ساعت 12:45 توسط نازلی| |


Design By : Night Skin